در این نوشته از 10 نکتهی به ظاهر ساده اما مهم در مسیر رسیدن به زندگی بهتر بر پایهی کتاب «هنر خوب زندگی کردن» میخوانید.
ما انسانها همواره میخواهیم زندگی بهتری داشته باشیم و اگر نتوانیم حرکت به سوی بهتر شدن را در دنیای اطراف خود ایجاد کنیم، دست کم به ارتقای دنیای درون خود امید داریم. اما یافتن مسیری درست برای رشد و ارتقا در عصری که در آن آدمها در میان اقیانوسی از اطلاعات شناور هستند اصلا کار سادهای به نظر نمیرسد. اگر در کتابها هم به دنبال این راه و روشها بگردید، با هزاران هزار کتاب گوناگون روبهرو میشوید که هر کدام حرفهای خاص خودشان را میزنند.
درست است که امکان دارد روشی که ناجی کسی است، گمراه کنندهی دیگری باشد. اما کتابهایی هم هستند که مسیرهای عمومیتری را نشان میدهند و برای عدهی بیشتری کاربرد دارند. کتاب «هنر خوب زندگی کردن» از رولف دوبلی نمونهی خوبی از این دست آثار است چون متفاوت با دیگر کتابهای این حوزه عمل کرده است. این کتاب 52 ابزار کاربردی مختلف برای خوب زندگی کردن در اختیارتان میگذارد که شاید برای هر کس فقط تعدادی از آنها کاربرد داشته باشد.
در ادامه 10 رمز به ظاهر ساده برای بازی زندگی را میخوانید که بر پایهی «هنر خوب زندگی کردن» نوشته شدهاند.
-
برنامه داشتن کافی نیست، برنامهریزی یاد بگیرید.
از آنجایی که رخدادها اغلب بر طبق برنامهی ما پیش نمیروند و پیشبینی چیزهایی که برنامههای ما را تهدید میکند ناممکن است، میتوانیم با اطمینان بگوییم که هیچ برنامهی بینقصی وجود ندارد. رولف دوبلی میگوید: «مسئله داشتن یک برنامهی ثابت نیست. بلکه این برنامهریزی مجدد و مکرر است که اهمیت دارد.» و بعد هم نقل قولی از دوایت آیزنهاور میآورد: «برنامه هیچ ارزشی ندارد. برنامه ریزی مهمترین چیز است.» پس شاید بهتر است به یک برنامهی ثابت دل نبندیم و به جای آن مهارت برنامهریزی خود را تقویت کنیم.
-
برای اینکه بفهمید چه میخواهید باید دست به کار شوید.
با دست روی دست گذاشتن و در کنجی عزلت گزیدن نمیتوانیم بفهمیم که در این زندگی چه میخواهیم و دنبال چه چیزی هستی. باید حرکت کنیم، عمل کنیم و تجربه کنیم تا بفهمیم که خواستهی ما از زندگی چیست. برای فراتر رفتن از محدودهی دانشمان، باید برخیزیم و حرکت کنیم، نه اینکه غرق در گرداب افکار خود همینطور ببچرخیم و بچرخیم. پیکاسو میگفت: «برای اینکه بدانید میخواهید چه چیزی بکشید، باید دست به قلم شوید.». بعضی وقتها لازم است که کمتر فکر کنیم و بیشتر عمل کنیم.
-
واقعیت را بپذیرید.
رولف دوبلی میگوید: «واقعیت را بپذیرید. بیقید و شرط هم بپذیرید. به خصوص آن قسمتهایی را که دوستشان ندارید.» و بعد هم به این حقایق اشاره میکند: دنیا عادل نیست و بینهایت ظالم است. دنیا اساسا وابسته به مسائل اخلاقی نیست. زندگی غیرمنصفانه است. به قول الکس هیلی: «اگر تکلیف واقعیت را روشن نکنید، واقعیت تکلیف شما را روشن خواهد کرد.»
-
اگر چیزی واقعا به شما کمک نمیکند، بدون آن هم به مشکل نخواهید خورد.
بسیاری از چیزها در نگاه اول پول و زمان زیادی را برای ما پسانداز میکنند، ولی وقتی که تمام جوانب را می سنجیم و هزینهها را به طور کامل محاسبه میکنیم، سر و کلهی آثار معکوسی پیدا میشود که این صرفهجوییها را خنثی میکند. برای مثال تکنولوژی که معمولا به عنوان پدیدهای برای راحتی بیشتر و زندگی بهتر دیده میشود، اغلب آثار معکوس و مخربی روی کیفیت زندگیمان دارد. اگر یک تکنولوژی واقعا به شما کمک نمیکند، بدون آن هم به مشکل نخواهید خورد.
-
روی مشکلات جزئی بیش از اندازه تمرکز نکنید.
رولف دوبلی میگوید: «از دورترین فاصلهی ممکن به زندگیتان نگاه کنید. متوجه خواهید شد چیزهای که در لحظه به نظرتان ضروری میآمدند، به اندازهی چند نقطهی کوچک اند. نقطههایی که اثر ناچیزی روی کلیت امور دارند.» پس نمیارزد که بیش از حد نیاز روی مشکلات پیشپاافتاده تمرکز کنید و زندگی خوب خودتان را خراب کنید. هر چند وقت یک بار به خود یادآوری کنید که تصویر بزرگتر را ببینید و از فرسنگها فاصله به زندگی و مشکلاتتان نگاه کنید.
-
بیشتر روی تجربهها سرمایهگذاری کنید تا اشیای فیزیکی.
هیچ چیز پایدار نیست. اما بین اشیای فیزیکی و تجربهها، چیزهایی که بیشتر برایمان باقی میمانند قطعا تجربههایمان هستند. از طرفی هم عمق تاثیری که تجربههای مختلف در زندگی بر ما میگذارند به هیچ عنوان توسط اشیای فیزیکی قابل جایگزین شدن نیستند. رولف دوبلی میگوید: « هر لحظه فقط یک بار رخ میدهد. اگر توجهتان را آگاهانه متمرکز کنید، طعم زندگی را بیشتر خواهد چشید.»
-
خود را با شرایط تطبیق بدهید.
«زندگی ما در معرض تلاطمهای پیدرپی قرار دارد و بیشتر وقت ما صرف مبارزه با بادهای مخالف و تغییرات غیرمنتظرهی جوی میشود.»
یکی از تفکرات اشتباه اکثر آدمها این است که زندگی خوب یه وضعیت باثبات و پایدار است. اما واقعیت این است که زندگی سراسر تغییر است و یک زندگی خوب فقط با تطبیق مداوم حاصل میشود.
سنکا میگفت: «در طول زندگی چیزهایی به سمت شما پرت میشود و بعضی چیزها به شما اصابت میکند. قرار نیست زندگی لطیف باشد.» و این انتخاب ماست که گریه و زاری کنیم یا خود را با زندگی تطبیق دهیم.
-
بسیار مطالعه کنید.
دلیل و برهان برای اثبات تاثیر مطالعه در ارتقای شخص و پیشرفت جامعه فراوان است. یکی از دلایل جالبی که رولف دوبلی در این باره آورده این است که رمانها و داستانهای کوتاه نمونههای فشردهای از زندگی هستند و برای ما یک دنیای شبیهسازی شدهی عالی به حساب میآیند. میتوانیم از قصهها تجربه کسب کنیم و در فرصت کوتاه زندگی، زندگی کردن بیاموزیم.
-
حداقل در یک حوزه حرفهای باشید.
رولف دوبلی تاکید میکند که مهمتر از سررشته داشتن در حوزههای مختلف این است که حداقل در یک حوزه از میانگین بالاتر باشیم و در حالت ایدهآل بهترین در جهان باشیم. این هم در زندگی شخصی ما تاثیر مثبتی دارد و هم در اثرگذاری ما در اجتماع.
-
موفقیت واقعی، موفقیت درونی است.
آدمها موفقیت بیرونی را هم برای این میخواهند که در نهایت به موفقیت درونی برسند. رولف دوبلی میگوید: «نیازی نیست که پولدارترین مردهی قبرستان باشید. در عوض کسی باشید که همینجا و همین حالا بیشترین موفقیت درونی را دارد.»
منظور از موفقیت درونی همان چیزی است که اپیکور آن را آتاراکسیا نامیده بود، یعنی رهایی از انواع و اقسام ترسها و نگرانیهای نامعقول، در یک کلام، رسیدن به آرامش خاطر.
دربارهی خوشبختی اپیکوری بیشتر بخوانید.
شاید بتوانیم به جای اینکه برای رسیدن به موفقیت درونی دست به دامن موفقیت بیرونی شویم، مستقیم و بدون واسطه در مسیر رسیدن به موفقیت درونی حرکت کنیم. لُب کلام رولف دوبلی در کتاب «هنر خوب زندگی کردن» شاید همین رمز آخر باشد.